عبد الجليل قزوينى رازى

476

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

فايدتى زيادت حاصل باشد كه غيبت و خوف را ، مسلمانان را مىكشند ثغور مىكنند راهها ناايمن مىدارند ، چندين هزار سنّى و ناصبى در عالم با وجود خلفا و اولو الامر اين تمكين كردن كه كارى بدان بىاصلى تا بدين حدّ بيايد ، و چون اين طاغيه عليه اللّعنة در مصر شد اين بدعت و ضلالت آشكارا كرد اگر بشارتى و بشاشتى بود آن قوم را بوده باشد كه در معرفت خداى و وجوب آن بسمع و قبول تعليم و تقليد مذهب معدّ و نزار داشتند و آن مجبّران عالم‌اند كه اصل مذهبشان با اصل مذهب او در وجوب معرفت بسمع برابرست ، و آنچه دگر باره تشنيع زده است بر خلفا چون مقتدر و قاهر و غيرهم كه « وزيران رافضى و باطنى داشتند » بنمىتوان دانست كه چرا داشتند ؟ اگر به اعتقاد داشتند خواجه چرا منع مىكند و حاشا كه به اعتقاد نداشته باشند ، و گر مىترسيدند ؛ امام ترسنده بمذهب خواجه امامت را بنشايد ، و گر تقيّه مىكردند ؛ تقيّه مذهب رافضيانست ، و گر مداهنه مىكردند ؛ مداهنه نه طريقهء سنّيانست ، و اين عيب و عار كه رعيّت و ضعفاى امّت را بدست وزيران باطنى و رافضى باز دهند بدتر و سخت‌تر از آنست كه خواجهء انتقالى بر قائم حوالت مىكند كه حقّها بغيبت او ضايع است تا نيك بخواند و سره بداند . اما آنچه گفته است كه : « شيعت در اطراف و بلاد بشارت مىزدند و تهنيت مىكردند كه مهدى آمد نايب قائم در مصر شد » خاكش به دهان كه شيعت خود « مهدى » قائم را گويند و او را در غيبت نايب نگفتند و گر مجبّران تعليمى يكديگر را بظهور ملحد مصر تهنيت نمىكردند موحّدان شيعى « 1 » اصولى كه مؤثّر در معرفت خداى تعالى نظر بر وجه گويند در دليل على الوجه الّذى يدلّ بشارت و تهنيت كمتر كنند ، و آنچه بعوام نموده است و بدروغ بشيعت حوالت كرده است كه : « ايشان پنداشته‌اند كه ظهور آن رايات بدعت و ضلالت مقدّمهء قائم است » بس « 2 » جاهلانه و غافلانه سخنى است كه آثار ظهور و مقدّمات خروج آن معصوم منصوص را علاماتى و اماراتى است چون قتل نفس زكيّه ، و خروج سفيانى و غيرآن هفتادواند علامت كه در كتاب « الارشاد

--> ( 1 ) - ح : « شاعى » . ( 2 ) - ب م ح : « پس » بباى فارسى .